نظرسنجی!
به عمرتان باقی مانده است چکار
میکنید؟
**لطفا نظر بدین و جواب خودتونو صادقانه بگین.
لطف کنید جنسیت.سن ومحل زندگیتونو هم بگین ممنون میشم
برای یه کارتحقیقی لازم دارم.
به عمرتان باقی مانده است چکار
میکنید؟
**لطفا نظر بدین و جواب خودتونو صادقانه بگین.
لطف کنید جنسیت.سن ومحل زندگیتونو هم بگین ممنون میشم
برای یه کارتحقیقی لازم دارم.
همیشه در سرشماری زندانیان فقط افرادی شمرده میشوند که در
ساختمانی تحت حفاظت به نام"زندان"به جرمی اسیروزندانی هستند.
ولی من هرگز آن أمار را به رسمیت نمیشناسم چرا که تابحال هیچ کس مرا
نشمرده است.زندان زندان است نوع و مکانش هیچ فرقی نمیکند و فرقی
نمیکند زندانبانت حکم قانونی ویونیفرم داشته باشد یا که مردمان نامردم
پیرامونت زندانبانت باشند به هر حال زندان زندان است و انسان را
خفه میکند شکل و شمایلش فرقی ندارد.
من محبوس زندانی هستم که بیشتر جلادان و زندانبانانش نزدیکان خودمند!
همانانی که بجای مرهم بودن خود زخم میزنند!
وقتی خویشان این باشند تکلیف بیگانگان نیز به وضوح معلوم است!
من محبوسم در میان آدمهایی که مجبورم هرروز با آنها تعامل داشته باشم.
آدمهایی که براحتی دروغ میگوند!براحتی تهمت میزنند!بدون اینکه ظلمی در
حقشان کرده باشی پشت سرت هزار حرف ناجور میزنند وپیش رویت خودرا
دوستدار وغمخوارت میخوانند!
آدمهایی که فقط میخواهند بخورند و بیاشامند و داشته باشند ولو
به هر قیمتی!
آدمهایی که منطقشان فقط زور و فحاشی است و نسبت فامیلیشان
بارییس فلان اداره را همه جا پز میدهند!
آدمهایی که هرگاه مشتری-مسافر یا ارباب رجوع هستند دم از انصاف و
وقاحت پارتی بازی میزنند و همینکه در مقام کارمند اداره یا مغازه دار و راننده
قرار میگیرند پارتی باز ترین و بی انصافترین میشوند!
آدمهایی که همه جوره نظم وقانون وعدالت را زیرپا میگذارند ولی
در مقام نصیحتگر که ظاهر میشوند تئوریسینی بادانش بنظر میرسند!
آدمهایی که هیچکدامشان مرا نمیفهمند و مجبورم برای آنکه
خنگ و ساده و احمق و بی عرضه خوانده نشوم مطابق میل آنها رفتار کنم!
آدمهایی که هنگام ناکامی با سوز وگداز راه و چاه را نشانت میدهند و همینکه
راه را پیدا کردی از حسادت رنج میبرند!
آدمهایی که واقعا دنیایشان خیلی کوچک است وتعداد رویاهای همه ی
آنها دوسه تا بیشتر نیست:پول-قدرت وزورـدوست شدن با رییس فلان اداره یا
فلان سرهنگ.
آدمهایی که قبول کرده اند مورد ظلم وزور و دروغ و تهمت و آسیب همدیگر
قرار بگیرند وبخاطر این است که همیشه بدنبال کسب زور و رابطه اند!
آدمهایی که خودشان به کرات مزاحم ناموس مردم میشوند وهمینکه کسی
مزاحم ناموسشان شد بانگ ناموس پرستی و رعایت ناموس سرمیدهند!
آدمهایی که هیچکدامشان حرفم را نمیفهمند جز یکی دونفر وآنها هم چون
دوستم دارند تظاهر میکنند به فهمیدنم!
آدمهایی که احتمالا احساسشان برعکس کار میکند... وقتی باید بحال خودشان
گریه کنند میخندند و وقتی که باید بخندند گریه میکنند!
خیلی از مسائلی که برایشان لذت بخش و مفرح است برای من یا پوچ است
یا گریه آور!
رفیقان و عزیزانی که مجبورت میکنند سفره ی دلت را برایشان خالی کنی
وهمینکه شنیدند و ضبط کردند و از پیشت رفتنت وای بحالت اگر خدای نکرده
از گل نازکتر بهشون بگی چون راز دلت را بهشون گفتی و ازت آتو دارند!
عجیبترو جالبتر از همه اینکه: منت اجابت صله ی رحم و مشقت مهمان نوازی
و دقت عمل در مهمانداری!در حالیکه خداشاهده فقط برای پز دادن طلا و لباس
وماشین و.... و رصد کردن نواقص ونقطه ضعف هایت آمده بودند عیادت یا
شب نشینی!
من به سکوت و تنهاییم عادت کرده ام ولی ایکاش در آمار زندانیان.من و سایر
همبندانم هم شمرده شویم آنوقت معلوم میشود که آمارها واقعی نیستند!
نیازیان فرزند نیازعلی ازبزرگان ومصلحان ایل خزل کارمند
بازنشسته استانداری پدری مهربان و دلسوز انسانی
نیکوکار و خیر که در زمستان۱۳۹۱براثرسانحه ی دلخراش
تصادف در جاده ی ایوان دار فانی را وداع گفت.
بدلیل شرافت و بزرگ منشی و دارابودن تمام ویژگی های
یک انسان واقعی مراسم تشییع جنازه و اشکهایی که
برایش ریخته شد بی سابقه بود.بزرگمردی که پس از
گذشت چندماه از وفاتش هنوز خیلی ها مردنش را باور
نکرده اند. *****
تابحال به این اندازه از مرگ کسی متاثر و آزرده نشده بودم
چون با چشمان خودم شرافت و انسانیتش را دیده بودم.
وقتی زنده بود بارها به فکر فرو میرفتم که چگونه
ممکن است در روزگاری که براستی مردانش عصا ازکور
می دزدند انسانی به این بی نهایت خوبی وبزرگواری پیدا
شود.
آه چه دردناک و سینه سوز بود وقتی با چشمان خودم
پیکر نیمه جانش را دیدم که ازآمبولانس بیرونش
آوردند و به داخل اورژانس بردند!
فروریختن یک کوه بزرگ وپرصلابت و خشکیدن یک دریا
در ذهنم تداعی میشد...
اولین بارم بود که گریه آرامم نمیکرد...
واقعا زخم دردناکی
بود و گریستن برای التیامش کافی نبود!
حیف...حیف...حیف...صدحیف وهزار حیف که پرکشید و
رفت!حضور یاد وخاطراتش در وجودم باعث میشود تا این
بیت سعدی را عمیقا حس کنم:
سعدیا!مردنکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
"روحش شاد یادش گرامی"
زنده یاد رحیم خان ملک احمدی کدخدای طایفه ی ویسعلی(روستای کله جوب کارزان)
از بزرگان و مصلحان ایل خزل نشسته بر سرمزار همسرش که مدت تقریبا کوتاهی
بعد از این عکس بر اثر کهولت سن دار فانی را وداع گفت و در کنارش به خاک سپرده شد.
روحش شاد یادش گرامی!!!